على اكبر دهخدا
770
امثال و حكم ( فارسى )
دارنده مباش و ز بلاها رستى . از كليله و دمنه . رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود . دار نكو مر پزشك را گه صحت * تات نكو دارد او يسقم ز درمان . بو حنيفهء اسكافى . رجوع به : چو به گشتى طبيب از خود . . . ، شود . دار و پس مرگ كى كند سود . * ( گه روى در اين و گه در آن بود . . . ) نظامى . نظير : دارو كه پس از هلاك باشد * بر جاى حرير خاك باشد آب از پى مرگ تشنه جستن * هم كار آيد ولى به شستن چون مرده بود هزاردستان * چه سود ز جلوهء گلستان . امير خسرو دهلوى . رجوع به : علاج واقعه قبل از وقوع . . . ، شود . دارو در تندرستى خوريد . منسوب بانوشيروان . رجوع به : علاج واقعه قبل از . . . ، شود . دار و منبر از يك درخت است . تمثل : ز يك پدر دو پسر نيك و بد عجب نبود * كه از درختى پيدا شده است منبر و دار . ابو حنيفه اسكافى . گر بد آمدت گهى اكنون نيك آيد * كز يكى چوب همى منبر و دار آيد . ناصر خسرو . دار و منبر پيش داشتن . بيم و اميد را در يك حال دارا بودن . بدين دشت هم دار و هم منبر است * كه روشن جهان زير تيغ اندر است . فردوسى . نهادند هر دو به خوردن سرا * كه هم دار بد پيش و هم منبرا . فردوسى . داروى كژدم زده كشتهء كژدم بود . رجوع به : راحت كژدم زده . . . ، شود . دارى طرب كن ندارى طلب كن . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . داستانيست كه در هر سر بازارى هست ( عشق سعدى نه حديثى است كه پنهان ماند . . . ) سعدى . نظير : كوس رسوائى ما بر سر بازار زدند . كسى كه نميداند خواجه حافظ شيرازيست . طبل پنهان چه زنى طشت من از بام افتاد . داشت لقمان يكى كريچهء تنگ * چون گلوگاه ناى و سينهء چنگ بو الفضولى سئوال كرد از وى * چيست اين خانه شش بدست و سه پى بادم سرد و چشم گريان پير * گفت : هذا لمن يموت كثير . سنائى . داشتم داشتم حساب نيست دارم دارم حساب است . مردمان به شأن و اعتبار رفته وقع و مكانتى ننهند و تنها توانگران بالفعل را حرمت دارند . داشته آيد به كار ، گرچه بود زهرمار . گج . نظير : هرچه در نظرت خوار آيد نگهدار كه روزى به كار آيد . داشتيم بچهها خوردند . رجوع به : حمام داشتيم . . . ، شود . داغ بسرين داشتن ( يا ) داغ بسرين بودن . چون غلامان مطيع بودن . مثال : جان نقش رخ تو برنگين دارد * دل داغ غم تو بر سرين دارد . انورى .